تبليغاتX
شقايقان رود

شقايقان رود

به وبلاگ وب نوشته های حمید رضا گشمردی خوش آمدید _ امیدواریم از دیدن وبلاگ استفاده ببرید;

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
آمار وبلاگ
اخبار
ورودي هاي وبلاگ
لوگو وبلاگ

کد لوگو :

انگار همين ديروز بود;

انگار همين ديروز بود
ماشيني که تمام آرزوهايم
در بار بند فلزيش
بسته بود
سيلي محکمي به صورتم زد
پشت شيشه ها بين دو انگشتم
در بزم چشم هاي من و تو
دستي جنبيد
و خط غبار گرفته جاده اي غمناک
تاديرينه ترين نگاه ها
در بالاترين دالان هاي ذهنم
نقش ببندد
و به يادش
همه باغ ها زيباترين ترانه ها را
برايم مي خواندند
خودم هم خواندم
آوازي شب شکن
در بزم چشم هاي من و تو
انگار همين ديروز بود


[ ]
+
تندیس;

"به استاد منوچهر اتشی"

 كنار همان سنگ     

كه مي گفتي

خواهم ماند و

ماندي

خواهم خواند و

خواندي

كنار همان مرمر سپيد

آرميده اندامت

در بيداري قامت بلند حماسه

چگونه لگام كشيدي

تو كه مي تاختي و مي گفتي

«تنديس پير پرخاش »

جنس بلورين سنگت اما

در شكل هفت اقليم عشق

با بغضي تركيد

در لبالب نجواي گوشخراش

همان ني لبك

از شرق

خبرش

چه تلخ بود


[ ]
+