باز دوباره باز در اذر نشست
باز دوباره اذر
در بازخوانی اذرخش
بازگونه نشست
گسترانیده بود
بال گونه دستانش
در واپسیبن روزهای پاییزی
اهنگ دشتها ودره ها
با یک بال
با یک پر که همیشه داشت
پرید و
پرید
تا انحنای دریاها
همراه با خلبانانی که بر دوش
پارو میزدند
وملوانانی که پر می گشودند
قیچی شده
در دشتهای تاریک و دل نشین
آن روز
هجی بی پروای نامت
بر بال باز می درخشید
هنوز در میهمانی مرغانی
که صبح تا شام
پرپرگونه با شوریدگی
می بالیدند
تیرگونه پری داشت
بر پیشانی
هنوز تخته ی سیاه سپیدگونه می نوشت
هنوز چشمان کوچکی
نقاشی کاغذی سطرهای ابی را
به دنبال شیدایی قلم
خط تیره ی پر کشیده در اسمان
پرواز را می بلعیدند
تا دوباره باز در بازخوانی اذرخش
بازگونه بنشیند.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت14:0 توسط حمیدرضا;

