بر تندر نگاهم 
چشمان کبوتری است
آسمان
که زیبایی و طراوات را
از خوشه های گندم و
خشم آروزوهایم
دانه تکانده است
من با نیزه های تاریک
بر زخم خویشتن زیستم
تا اینچنین
سرخ و روشن
در وزش تازیانه ها
بنشینم
چگونه رود را بستایم
زان پیش تر که شما را
شقایقان شتابان رود...
مهرماه ۷۱
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:24 توسط حمیدرضا;

