خشکی بزرگ;
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387
من شش قاره ام
با تکه های شش گانه ی اقساطم
از شرق به آفتاب وام گرفتم
تا خشکی بزرگی
از پس دریا ها
با نبضی خون آلود
تیک تیک ساعتی را
نجوا کند
در گوش نا شنوای ناخدایی
هنگام پهلو گرفتن
دلی کنار دلم
در دور دست ها
پیوندی زدند
تا خشکی تنها ییم
تقسیم شوند
زندگیم
لبخند پیرانه ای
به سر داشت
چگونه گفتند
- مرتبطم -
خبر دادند نافم در کره ماه بریده اند
فضایی شدم
با یک فنجان کاغذی
در تکاپوی دلی دریایی بودم
تا زجر مرغان خشکی
پایانی داده باشم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت20:23 توسط حمیدرضا;
