شب شعری برای ایشان ترتیب داده شده بود شرکت کنم که البته با همت و اطلاع رسانی آقای باباچاهی میسر شد که برای من بسیار زیبا و دلنشین بود واز ایشان بسیار سپاسگزارم
چکیده: دو موضوع مهم در زمینه ی شعر توسط ایشان مطرح گردید( صحبت های بین اشعار )
۱-" افشانش " که بی اعتناست به اندام وارگی و تشکل اورگانیک حدود و ...
و افشانش نوعی بذر پاشی است با قدرتی در دست های ما تعبیه شده است...
۲- " شعر در وضعیت دیگر " این بخش را بیشتر از کتاب "بیرون پریدن از صف " عاریه می گیرم و توصیه خوادنش می کنم : این وضعیت به لحاظ زمینه مادی آن هم متصل به عوامل سیاسی و تاریخی اینجایی است . هم مربوط به تحولات و تغییراتی است که در سطح جهان صورت گرفته...
شعری جدید از آقای باباچاهی
(این طوری همین طوری )
" نمی توانم " نمی تواند از کشتی پیاده شود خزه های دریا زیر بغلش را گرفته اند
شصت و چند سال در ماهی تابه سرخ شده جز و ولز کرده
حوصله اش که سر برود رفته نیمریی درست کند از خودش
این فلز آدم نمی شود که بشود گربه دراز بکشد در سبدی و سر از تاکستان در بیاورد
میانه اش با انگور خوب نیست آب انگور را روزی سه بار غر غره می کند
تف تف تف تف میکند که " تفو بر تو ای چرخ گردون تفو "
به زنگوله ی پای تابوتش می گوید بچه های بی شناسنامه حق شناس ترند
آهوی سیاه چشم خیلی خانمی کردی مخصوصا در کوچه ها یی که یک سرش به بهشت می رسید
و سر دیگرش به سفینه ای که چار سر نشین عبوس داشت
هم پیاله گور به گور شده ام می گوید میز و صندلی ات را در اداره به خرچنگینه ای بخشیده ای -
که فرار کرده از غارهای دریایی
و جوراب هایت را حتا به سرو چشم پلنگینه ای که زبان سرخ و سر سبزی دارد
استکان های کمر باریک هم از آن طرف بام افتاده اند
در قهوه خانه های سنتی با اتفاق هایی که نمی افتد نمی توانم اتفاق بر قرار کنم
در امامزاده طاهر با انجمن شاعران مرده اگر نمی توانم پس چه می توانم
نی قلیانت که قر و فرزو کوک کوک باشد کافی ست
مفصل هایت چه پوک باشد چه پوک پوک
یکبار مرا در غاری با کفتاری گذاشتند که سوار پوزه اش بود
یکبار هم در تنه ی درختی که زاغ ها نیامدند و ضیافت اشراف بر چیده شد
" نمی تواتم " کنار آمده با نمی توانم کنار آمده
با سوراخ های چترش که ریخته اند بر سنگفرش خیابان
اسبی با صورتک یک زن در باران بند آمد
گفتند این خوش رکاب فقط در خواب های تو ظاهر می شده گفتند
" نمی توانم " گفت نمی دانم
حدس می زنم نرگسی کسی زیر بغلش را گرفته باشد
چیزی گفته که نرگس خانم شنفته باشد
بعد به هیچکسی چیزی گفته یا نگفته باشد و بس
[ ]
+ نوشته شده در ساعت14:32 توسط حمیدرضا;

