حالا;
شنبه پنجم بهمن 1387
بعضی وقت ها بی قراری ها و سرگشتگی های درونی تو را به قله ای می رسانند که به حالاها
[ ]
+ نوشته شده در ساعت19:34 توسط حمیدرضا;
فکر می کنی...
حالایی که با خودش دنباله ای دارد که هرگز نمی توانی فراموشش کنی...
" حالا !! "
حالا حدیث عشق می گویی !
چشمی که سال ها
شوریده
می چرخید
تا آن مهتاب سیمین
با پرتاب نیزه هایش
بنوردد
حالا!
حالا که آزمایشگاه رازی
ابن سینا را به عاریه گرفته
تا خیزاب تشنه ی دالان های ویران را
در انسداد شاهرگ ها
یکی یکی در کور سوی جزایری متروک
بخرامد
و دستی که
چشمانت سایبان عینکی شده
که نچرخد با نیزه هایش
تا فوج فوج گلبول ها را بازرسی کنند
که مبادا حدیثی از تو
در قسمت بار داشته باشند
حالا !!...
(حمید رضا گشمردی آبان ۸۷)
۱
[ ]
+ نوشته شده در ساعت19:34 توسط حمیدرضا;

