دورادور
دور سرم بگردی
با ماشینی که چرخ ندارد
چگونه حرکتی دوار داشته باشم
تا بگردم دور سرت
به من جه که تو نمی خندی
مگر پیامک لبخندی هم داریم
پری دریایی!
آخر تو فکر می کنی
که سعد سلمان
چک برگشتی داشته
در زندان؟
" در چل چله باد شمال "
کندوی عسلی بالای برج میلاد
حالا تو سوار ابری و
من خمیازه ی کسل
دارو ندار یک خار فروش دوره گردم
و تو که در قله کندوی برج
با ملکه زنبوران پشت میزی نشسته ای و
شاید با نیش های عاشقانه
که هنوز هم سوار ابری و
در اسکله بندر
هندوانه رسیده بار می کنی
تا خریدار کیسه های سنگین زر باشی
کسی چه میداند!
در بر گشت سوگوار طوفانی
هنگام پیچ در پیچ امواج
ناخدا
وسط گرد باد دریا
به موازات پایین و بالای امواج
طوفانی شورانگیز به پا کرده
" سوغات دل دارن "
و تو نمی فهمی که نجابت
جاشوان
در هل هله شادی بخشی
با دست های بالا ستاره می چیدند
و با پایین دست ها ماهی می گرفتند
جواب همه ی خمیازه های
بالای برج بودند
و تو آن زمان به کندو و ملکه شان از همان بالا
به من که دیوانه وار
با ماشین مچاله شده ام
آواز می خواندم
پیامک خنده داری فرستادی
و خوب هم می خندیدی
حمید رضا گشمردی
[ ]
+ نوشته شده در ساعت19:30 توسط حمیدرضا;

