با سلام و پوزش
پوزش از این جهت که خیلی تاخیر داشتم ، بعضی وقتها نمی آیی ، خودت هم نمیدانی که چرا نمی آیی و نمی رسانی ، تاریخ هم چه فراموشکار بزرگی است که این نمی رسانی ها را با دقت به ثبت نمی رساند ، بعضی از دوستان ، چه موشکافانه ، مجموعه ی روزها و حتی ساعت های تاخیر هم ثبت کرده بودند و ارسال می کردند ، و به یادت می آوردند ، که نمی دانستی که نیستی.

بعد از همه ی .... بهانه هایی که ننوشتم ... بالاخره یک شعر از کتاب "ماهور در هامون"...
بر عرشه تا ساحل
با غرور غروب
غریبه ها دست می تکانند
تا گشایش خاطره یابد
نهنگی که بر دوشش خفته ام
غربت پاپتی ها بود و
عنکبوتان لانه دریده
دیریست این مسیر را
با حماسه پیر تشویش
لگام در لگام بر عرشه
تا ساحل شقاوت متروک
آواز خوانده ام
[ ]
+ نوشته شده در ساعت19:42 توسط حمیدرضا;

